غزل شمارهٔ ۵۲۳۰
آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگاز جوش لاله شیشه پرباده گشت سنگ
از بس کشید ابر به برتنگ باغ رامیدان خنده بردهن غنچه گشت تنگ
باغ از بنفشه رخسار یوسف استگردیده از تپانچه اخوان کبود رنگ
بتخانه فرنگ کن از باده مغز رااکنون که گشت روی زمین صورت فرنگ
مطرب چه حاجت است کسی را که می زندبر سنگ خاره شیشه ناموس بی درنگ
چون سرو می کند به نظر جلوه گردباداز بس زدود دامن صحرا ز سینه زنگ
صائب درین دو هفته که گل جوش می زندچون داغ لاله باده لعلی مده ز چنگ