غزل شمارهٔ ۳۶۲۴
سرخوش از صحبت ارباب هوس می آیدشعله طور ز دلسوزی خس می آید
ناکسی بین که سر از صحبت من می پیچدسر زلفی که به دست همه کس می آید
ای گل شوخ که در شیشه گلابت کردندهیچ یادت ز اسیران قفس می آید؟
روی گردان نشود صافدل از دشمن خویشآخر آیینه به بالین نفس می آید
صائب از گردش چرخ است فغان دل مامی رود محمل و آواز جرس می آید