غزل شمارهٔ ۱۹۶۲
بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته استبر زخم های تازه کی از بو گذشته است؟
امروز هیچ فاخته کوکو نمی زندگویا به باغ آن قد دلجو گذشته است
اوقات من به اشک ندامت شده است صرفچون سرو، عمر من به لب جو گذشته است
صد پرده شوختر بود از چشم خال تواین نافه در دویدن از آهو گذشته است
ظلمی که بر تو رفت ز کوتاه دیدگانبر ماه مصر کی ز ترازو گذشته است؟
از سردی زمانه نهال امید مامانند نخل موم ز نیرو گذشته است
از ما سراغ منزل آسودگی مجوچون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است
صائب گذشته است ز افلاک آه منهر گاه در دل آن قد دلجو گذشته است