گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۶۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رگذشتهاست۹ بیت
عارف به اختیار خود از سر گذشته استاین رشته ناگسسته ز گوهر گذشته است
از ترکتاز حادثه، صحرای سینه امکشتی است بی حصار که لشکر گذشته است
گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلالاز جویبار ساقی کوثر گذشته است
یک دل به جان رساند من دردمند رااز بار دل چها به صنوبر گذشته است
فریاد می کند خط و خالت که کلک صنعبر صفحه رخ تو مکرر گذشته است
دل با صفا ز علم و هنر صلح کرده استآیینه من از سر جوهر گذشته است
آسوده باش ای فلک از انتقام ماکاین شیر از شکاری لاغر گذشته است
فرداست استخوان تنش توتیا شده استبر روی خاک هر که بلنگر گذشته است
تکرار را به طوطی نوحرف داده استصائب ز گفتگوی مکرر گذشته است