گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۳۱

از سری کوی تو آهنگ جدایی دارمبوسه ای توشه راه از تو گدایی دارم
در و دیوار به نومیدی من می گریدکز سر زلف تو انداز رهایی دارم
نیست غیر از نفس سوخته و دست تهیآنچه حاصل من ازین عقده گشایی دارم
چشم بد دور ز رخسار تو ای باد صباکه ز احسان تو صد جان فدایی دارم
به لباس زر خورشید مبدل نکنمسر و پایی که من از بی سر و پایی دارم
به سفر می روم از شهر صفاهان صائبهمتی از دل احباب گدایی دارم