غزل شمارهٔ ۶۵۰۵
هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر اوچمن آرا کند از دامن گل بستر او
چشم بد دور ز مژگان سبکدست تو باد!که به خون دو جهان سرخ نشتر او
هر که را برق نگاه تو کند خاکسترآتش طور توان یافت ز خاکستر او
لب تیغی که لب زخمی ازو تر نشودریشه سبزه زنگار شود جوهر او
عشق پرشور تو دریای گرامی گهری استکه سیه بختی عشاق بود عنبر او
سر خورشید ازان در خم نه چوگان استکه رساند رخ زردی به غبار در او
چرخ اگر عود مرا سوخت، به خود نقصان کردسرد شد گرمی هنگامه نه مجمر او
هر که در موسم گل باده گلگون نخوردمی شود چون زر گل، قسمت آتش زر او
عمر شیرازه گلهای چمن ده روزستخرم آن گل که پریشان نشود دفتر او
نیست مخصوص دل آشفته دماغی صائبغنچه ای نیست پریشان نشود دفتر او