گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۰۰

مستی ما از می شبانه نباشدمطرب ما از برون خانه نباشد
سلسله جنبان چه می کند سر پرشورگردش گردون به تازیانه نه نباشد
گربودت دل به جای خویش چومرکزدایره عیش را کرانه نباشد
لفظ بود جلوه گاه معنی روشنلیلی ما بی سیاه خانه نباشد
بر دل درویش میهمان نشودبارپای تکلف چو در میانه نباشد
در گذر از جمع زر که اهل کرم راغیر کف سایلان خزانه نباشد
با دل پر خون زبان شکوه نداریمآتش یاقوت را زبانه نباشد
پیش زبان دان درد عشق چو صائبنیست نوایی که عاشقانه نباشد