گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۰۸

اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیستکه تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست
ز بی غمی نبود رنگ روی من بر جایز ضعف، رنگ مرا قوت پریدن نیست
ز دست آینه شد موی سبز و گشت سفیدهنوز دانه امید را دمیدن نیست
قدم به خار و گل راه عشق یکسان نهکه رهزنی بتر از پیش پای دیدن نیست
سخن به خاک نیفتد ز طعن بدگهرانکه آبروی گهر را غم چکیدن نیست
تپیدن دل سیاره می کند فریادکه این شکسته بنا، جای آرمیدن نیست
نفس برای رمیدن ذخیره می سازدوگرنه شیوه آن شوخ آرمیدن نیست
به روی من چمن آرا عبث دری بسته استمرا چو پای گرانخواب، دست چیدن نیست
ز نامه صلح به طومار آه کن صائبکه نامه الف آه را دریدن نیست