غزل شمارهٔ ۲۰۰۳
دنیا برای بیخبران عیش خانه ای استمرغ حریص را گره دام، دانه ای است
شور مرا نسیم بهاران بهانه ای استهر شاخ گل، جنون مرا تازیانه ای است
از اختیار ناقص خود دست شستن استگر بحر بیکران جهان را کرانه ای است
شوری که کوه سر به بیابان نهد ازوبخت به خواب رفته ما را فسانه ای است
آزاده ای که خاک نهادی است مشربشبر صدر اگر قرار کند، آستانه ای است
دل را بس است از دو جهان درد و داغ عشقمرغ غریب را پر و بال آشیانه ای است
زنهار پا برون منه از گوشه قفسمطلب ز زندگانی اگر آب و دانه ای است
چون آفتاب خنده بر آفاق می زندآن را که همچو چهره زرین، خزانه ای است
صحن چمن ز نغمه طرازان تهی شده استاز بلبلان به جای، همین آشیانه ای است
صائب در کریم به محتاج بسته نیستطاعت وسیله ای و عبادت بهانه ای است