غزل شمارهٔ ۲۰۵۴
تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیستپروانه نجات به نام چراغ نیست
در زیر آسمان که نفس می کشد به عیش؟در تنگنای بیضه نسیم فراغ نیست
ناصح ز پنبه کاری داغم به جان رسیددوزخ حریف این جگر تشنه داغ نیست
تا کی من و نسیم گریبان هم دریم؟سودای زلف کار من بی دماغ نیست
مذهب حریف تندی مشرب نمی شودکو توبه ای که حلقه به گوش ایاغ نیست؟
پروانه ایم، لیک نسوزیم خویش رادر محفلی که روغن گل در چراغ نیست
زورش کجا به چشم تماشاییان رسد؟بلبل حریف رخنه دیوار باغ نیست
سیماب شوق کشته نگردد به هیچ تیغدر بحر، قطره موج صفت بی سراغ نیست
عاجز کشی نه شیوه طبع بلند ماستبر بال این هما قم خون زاغ نیست
صائب میان این همه آتش نفس که هستیک دل بجو کز این غزل تازه داغ نیست