گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۱۶

عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذارچون برق ازین سیاهی لشکر کند گذار
از پیچ و تاب جسم، مسیح از فلک گذشتباریک شد چو رشته ز گوهر کند گذار
هرکس که تن به آتش سوزان دهد چو عوداز تنگنای دیده مجمر کند گذار
از سر سبک برآکه درین بحر، چون حبابدولت درآن سرست که از سر کند گذار
از پیچ و تاب رشته جانی که خشک شدسالم ز آب تیغ چو جوهر کند گذار
همت بلند دار که با زور این کماناز سنگ خاره ناوک بی پر کند گذار
بردار بار از دل مردم که از صراطهر کس گرانترست سبکتر کند گذار
از نه سپهر آه جگردارمن گذشتچون تیر کز شکاری لاغرکند گذار
تیغ از گلوی سوختگان تند نگذردآب از زمین تشنه به لنگر کند گذر
زینت دهد،چو مصرع رنگین کلام راچون کشته تو بر صف محشر کند گذر
از دست و پا زدن نرود کار عشق پیشاز بحر مشکل است شناور کند گذار
از خود سبک برآی که دست دعا شودبر هر زمین که مرغ سبک پر کند گذار
از دامگاه حادثه،پای سبکروانچون خامه از قلمرو مسطر کند گذر
با عاشقان حرارت دوزخ چه می کند؟آتش سبک ز بال سمندر کند گذار
جنت خمار تشنه دیدار نشکندلب تشنه تو خشک ز کوثر کند گذار
غافل مشو ز خنده دندان نمای اودست از دعا مدار چو اختر کند گذار
چون آب در زمین ز خجالت فرو رودگر قامتش به سرو و صنوبر کند گذار
روشندلان ز سختی ایام خوشدلندکز سنگلاخ آب سبکتر کند گذار
صائب ز هر چه هست تواند سبک گذشترندی که در خمار ز ساغر کند گذار