غزل شمارهٔ ۲۴۷۸
از سپهر نیلگون خاکستر ما کرده اندنه فلک را پرده دار اخگر ما کرده اند
پرده خواب است چون پروانه ما را سوختنبستر ما را هم از خاکستر ما کرده اند
بحر لنگردار ما را نیست پروای حباباین سبک مغزان عبث سردرسر ما کرده اند
نیست بر ما بار بیقدری که در مهد صدفچون گهر گرد یتیمی بستر ما کرده اند
باده های صاف را پیشینیان پیموده انددرد این نه شیشه را در ساغر ما کرده اند
چشم ما از شسته رویان موج کوثر می زندسر برون این حوریان از منظر ما کرده اند
قطره ایم اما نمی آریم پای کم زبحرشیشه ها قالب تهی از ساغر ما کرده اند
می دهد سد سکندر کوچه پیش تیغ ماپیچ و تاب عشق را تا جوهر ما کرده اند
عندلیبانی کز ایشان باغ پرآوازه استسر برون از بیضه در زیر پر ما کرده اند
بر زمین ناید زشادی پای ما چون گردبادتا لباس خاکساری در بر ما کرده اند
نیست آه غمزدا در سینه صدچاک مامد احسان را برون از دفتر ما کرده اند
از سبک جولانی عمرست خواب ما گرانبادبان دیگران را لنگر ما کرده اند
عالم روشن سیه صائب به چشم ما شده استتا زلال زندگی در ساغر ما کرده اند