گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اندادهاند۱۰ بیت
ساده لوحانی که درد خود به درمان داده انددامن یوسف زدست از مکر اخوان داده اند
محرمان کعبه مقصود، از تار نفسجامه احرام خود چون صبح سامان داده اند
یک گل بی خار گردیده است در چشمم جهانتا مرا چون شبنم گل چشم حیران داده اند
نیست غافل عاشق از پاس ادب در بیخودیعندلیب مست را سر در گلستان داده اند
ناله زنجیر دارد حلقه چشم غزالتا من دیوانه را سر در بیابان داده اند
اهل دنیا حلقه بیرون در گردیده اندهمچو زنبور عسل تا خانه سامان داده اند
عارفان را شکوه ای از گردش افلاک نیستاختیار کشتی خود را به طوفان داده اند
زیر بار منت گردون دو تا گردیده امهمچو ماه نو مرا تا یک لب نان داده اند
گفتگوی ماست بی حاصل، وگرنه مور رامزد گفتار از شکرخند سلیمان داده اند
از دل پرخون و آه آتشین و اشک گرمآنچه می باید مرا صائب به سامان داده اند