گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۷۶

منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اندجان آگاه و زبان نکته سازم داده اند
گرچه دست و دامنم خالی است از نقد مرادگوهر بی قیمتی چون امتیازم داده اند
کوتهی چون ناله نی نیست درانداز مندر خراش سینه ها دست درازم داده اند
گشته ام صد پیرهن نازکتر از موی میانآتشین رویان زداغ از بس گدازم داده اند
در شکارستان عالم مدتی چون شاهبازبسته ام چشم طمع، تا چشم بازم داده اند
از گریبان دو عالم دست کوته کرده امتا به کف سر رشته زلف درازم داده اند