گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۷۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)۱۰ بیت
عشق بالا دست وجان بیقرارم داده اندساغر لبریز و دست رعشه دارم داده اند
آفتاب عالم افروزم که از بیم گزندنیل چشم زخم ازین نیلی حصارم داده اند
از سر هر خار صد زخم نمایان خورده امتا دم جان بخش چون باد بهارم داده ام
گرچه چون مژگان تهیدستم زاسباب جهانهمتی چون گریه بی اختیارم داده اند
چون نباشم منفعل از صورت کردار خویش؟با همه زشتی دوصد آیینه دارم داده اند
گر ببازم هر دو عالم را پشیمان نیستمبوالعجب دست و دلی در این قمارم داده اند
چون گذارم دامن بی اعتباری را زدست؟من که عمری خاکمال اعتبارم داده اند
از رگ من نیشتر بی رنگ می آید برونتنگ چشمان جهان ازبس فشارم داده اند
نزل خاصان است درد و داغ این مهمانسرابا چه استحقاق داغ بی شمارم داده اند؟
کار من صائب چنین از بدگمانی درهم استورنه در روز ازل سامان کارم داده اند