گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۶۷

هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی استهر روز ازین ماه مبارک شب عیدی است
هر آه جگرسوز که از سینه برآیددر دامن صحرای جزا سایه بیدی است
هر نوع شکستی که ترا روی نمایدچون موج درین بحر پر و بال جدیدی است
تا خلوت یوسف که صبا راه ندارداز دیده یعقوب عجب راه سفیدی است
در دامن دشتی که تو می می کشی امروزهر لاله او شمع سر خاک شهیدی است
صائب اگرت دیده بیدار نخفته استدر پرده شبگیر عجب صبح امیدی است