غزل شمارهٔ ۵۲۵۴
اگر شود زنی بوریا شکر حاصلشود ز خامه بی مغز هم ثمر حاصل
اگر چه بر سر خوان محیط مهمان استصدف به کد یمین می کند گهر حاصل
به سالها نشود آنچه حاصل از خلوتز پیر میکده گردد به یک نظر حاصل
سفید ساز نظر تابه مدعا برسیکه بی شکوفه نمی گردد این ثمر حاصل
کند جلای وطن عالمی اگر گویممرا چه تجربه ها گشت از سفر حاصل
توان ز سختی ایام سرخ رویی یافتکه لعل می شود از کوه واز کمر حاصل
ببند لب ز طمع تا ترا دهند از غیبگشایشی که نگردد ز هیچ در حاصل
بپوش دیده ز خورشید طلعتان که مرانشد ز دیدنشان غیر چشم تر حاصل
بجز ندامت و افسوس و حسرت بسیارنگشت صائب ازین عمر مختصر حاصل