گنج

غزل شمارهٔ ۶۰۴۳

خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدنبا نسیم صبح هم پرواز می باید شدن
چون قفس در هم شکست از خود رمیدن مشکل استپیشتر آماده پرواز می باید شدن
تا زبان آور شوی چون شمع در دلهای شببا خموشی روزها دمساز می باید شدن
چون جوانمردان نه ای گر در زیان غالب شریکبا زیان و سود خلق انباز می باید شدن
چشم وام از حلقه های زلف می باید گرفتمحو آن حسن سراپا ناز می باید شدن
نیست آسان عشق با خوبان نوخط باختنتخته مشق عتاب و ناز می باید شدن
آستین بر شعله آواز می باید فشاندسرمه خاموشی غماز می باید شدن
تا شوی مانند صائب در سخن عالی مقامخاک پاک هر سخن پرداز می باید شدن