غزل شمارهٔ ۳۲۶۵
خواب هرکس ز خیال تو پریشان گرددزلف شب در نظرش سنبل و ریحان گردد
دلم آشفته ز جمعیت یاران گرددهمچو سی پاره که در جمع پریشان گردد
می شود فاختگان را خط آزادی سرودر ریاضی که نهال تو خرامان گردد
هرکه چون شانه کند دست درازی با زلفتخته مشق دو صد زخم نمایان گردد
می دهد دست نوازش دل ما را تسکینبحر ساکن اگر از پنجه مرجان گردد
می دهد رخنه لب زود سر سبز به بادجای رحم است بر آن پسته که خندان گردد
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی استکه اگر باز ستانند دو چندان گردد!
از تماشای رخت حیرت صائب افزودطوطی از آینه هر چند زبان دان گردد