گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۴۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: لباشد۱۹ بیت
دل ازان دورتر افتاده که واصل باشدیار وحشی تر ازان است که در دل باشد
چهره لیلی اگر پرده شرمی داردچه ضرورست که زندانی محمل باشد؟
عشق در وصل همان پرده نشین ادب استموج در بحر مقید به سلاسل باشد
عاقبت خال لب لعل تو از خط شد سبزریشه در سنگ کند تخم چو قابل باشد
خون بیدرد شود قسمت خاک آخر کارخون ما نیست که گلگونه قاتل باشد
در مقامی که کماندار بود هوش رباجای رحم است بر آن صید که غافل باشد
دوری راه تو از خواب گران است، ارنهچشم بیدار دل آیینه منزل باشد
دل دریایی ما تشنه طوفان بلاستلنگر کشتی ما دوری ساحل باشد
مرگ سیماب سبکسیر بود آسایشدوزخ راهروان راحت منزل باشد
حرف باطل ز دل آن به که نیاید به زبانسحر خوب است نهان در چه بابل باشد
داده ابر بود هر چه ز دریا یابیجود اهل کرم از کیسه سایل باشد
استقامت بود از خاک نهادان مطلوبعیب دیوار در آن است که مایل باشد
طمع جود ازین حبه ربایان غلط استخرج این طایفه از کیسه سایل باشد
کاهلان خود گره کار پریشان خودندورنه این راه نه راهی است که مشکل باشد
نیست ممکن رود پیچ و خم دوری ازوراه هرچند که پیوسته به منزل باشد
در نگشاده بود گوش بر آواز سؤالدست ارباب کرم بر لب سایل باشد
به ادب باش که در دفتر ایجاد جهانهیچ فردی نتوان یافت که باطل باشد
خود فروشان ز خریدار توانگر نشوندشمع را نعل در آتش پی محفل باشد
می رسد روزی ناقص به تمامی صائبمی خورد ماه دل خویش چو کامل باشد