گنج

غزل شمارهٔ ۳۹۱۳

خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرندز جوش فکر می ارغوان یکدگرند
نمی زنند به سنگ شکست گوهر همپی رواج متاع دکان یکدیگرند
حباب وار ندارند چشم بر کوثرز شعر های تر آب روان یکدیگرند
زنند بر سر هم گل ز مصرع رنگینز فکر تازه گل بوستان یکدیگرند
سخن تراش چو گردند تیغ الماسندزند چو طبع به کندی فسان یکدیگرند
ز خوان رزق به یک رنگ چشم دوخته اندچو داغ لاله به خون میهمان یکدیگرند
چه احتیاج به گلزار غنچه خسبان راکه از گشاد جبین گلستان یکدیگرند
یکی است گرمی گفتار ما و پروانهکه از بلندی طبع آسمان یکدیگرند
یکی است گرمی گفتار ما وپروانهچو شمع سوخته جانان زبان یکدیگرند
در آمدم چو به مجلس سپند جای نمودستاره سوختگان قدردان یکدیگرند
بغیر صائب و معصوم نکته سنج وکلیمدگر که ز اهل سخن مهربان یکدیگرند