غزل شمارهٔ ۲۹۳۲
نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون داردکسی محکم عنان بادپای عمر چون دارد؟
کجا از شادمانی بهره عقل ذوفنون دارد؟که در زیر نگین این ملک را داغ جنون دارد
تو کز صدق عزیمت بی نصیبی فکر رهبر کنکه ما را عزم صادق بی نیاز از رهنمون دارد
زآب شور داغ تشنگی ناسور می گرددکه حرص افزون بود آن را که جمعیت فزون دارد
نیارد نغمه خارج رگ خامی زدل بیرونخوشا آن کس که مطرب چون خم می از درون دارد
زبیم چشم، گرد کعبه در بتخانه می گردمسمند عزم دوراندیش نعل واژگون دارد
اگر بر زندگانی اعتمادی هست، چون صائبنفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد؟