گنج

غزل شمارهٔ ۶۷۸۹

شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جاییمیان عندلیبان دگر افتاده غوغایی
من و عقل نخستین را به جنگ یکدگر افکنز من تیغ زبان در کار بردن وز تو ایمایی
ز طبع موشکافم شانه پشت دست می خایدبه گردم کی رسد همچون صبا هر بادپیمایی؟
چراغ دودمان شهرتم از شعله فطرتندارد آسمان امروز چون من نکته پیرایی
به دیوان خیابانش سراسر گشته ام صائبندارد بوستان چون مصرع من سرو رعنایی