غزل شمارهٔ ۴۶۳۶
سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیرشاهد ظلم است ازاهل عمل آثار خیر
کوته اندیشی که خیر ازمال مردم می کنددست و دامان تهی برگردداز بازارخیر
پایه ظلم وستم راعامل بیدادگرمی دهد براهل بینش عرض از آثار خیر
روزی مرغان شود تخمی که زیر خاک نیستپیش مردم از تنگ ظرفی مکن اظهار خیر
صرف کن درخیر نقد زندگانی را که نیستدر شبستان عدم شمعی به جز انوار خیر
نور از آیینه میبارد سکندر را به خاکبی گهر هرگز نگردد ابر گوهر بار خیر
نام جم ازجام در دورست تا افلاک هستماندگی هرگز ندارد گردش پرگارخیر
صحبت نیکان بود مشاطه بدگوهرانرتبه تمکین بود تعجیل رادر کارخیر
تامی لعل شفق در شیشه افلاک هستصائب از گردش نیفتد ساغرسرشارخیر