گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۹۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیست۸ بیت
ز زلف او دل عشاق را محابا نیستکبوتران حرم را ز دام پروا نیست
مکن سپند مرا دور از حریم وصالکه بیقراری من خالی از تماشا نیست
اگر ز اهل دلی ذره را حقیر مدانکه هیچ نقطه سهوی کم از سویدا نیست
ز خود جداشدگان پرس درد تنهاییکه هر که دور ز مردم فتاده تنها نیست
لب سؤال صدف بی حجاب می گویدکه هیچ آب مروت به چشم دریا نیست
نمی توان به زبان حرف وا کشید از منکه روی حرف مرا جز به چشم گویا نیست
معاشران سبکروح بوی پیرهنندبه دوش چرخ گران هیکل مسیحا نیست
سپر فکند فلک پیش آه من صائبعلاج خصم زبردست جز مدارا نیست