گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۴۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابمیبرد۱۰ بیت
روی تو صبر از دل بی‌تاب می‌بردآیینه اختیار ز سیماب می‌برد
این حیرتی که در دل و در دیده من استبسیار تشنه‌ام ز لب آب می‌برد
می دست خالی از سر بی‌مغز من گذشتاز کلبه فقیر چه سیلاب می‌برد
دیوانگان ز تهمت مستی مسلمندآن را که عقل هست می ناب می‌برد
از روزگار هرکه به گردون برد پناهاز سادگی سفینه به گرداب می‌برد
یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمردر رهگذار سیل که را خواب می‌برد
زاهد کجا و گوشهٔ رندانه از کجااین شمع کشته را که به محراب می‌برد
در زیر تیغ خواب نمی‌کردم از غروراکنون مرا به سایه گل خواب می‌برد
باشد عیار بی‌جگری‌ها به قدر فلسماهی ز موج وحشت قلاب می‌برد
صائب چو لاله هرکه جگر را نباخته استفیض شراب لعل ز خوناب می‌برد