گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۷۷

گرچه از طول امل پا به سلاسل داریمهمچنان چشم امید از کشش دل داریم
پای ما بر سر گنج و ز پریشان نظریچشم بر کاسه دریوزه سایل داریم
نیست چون ریگ روان در دل ما فکرمقامما ز آهسته روی راحت منزل داریم
به چه جرأت نفس تند برآریم از دلما که آیینه روی تو مقابل داریم
به فرو رفتن ازین بحر توان شد به کنارما ز کوته نظری چشم به ساحل داریم
می زند موج پریزاد ز حق عالم و مادیو در شیشه ز اندیشه باطل داریم
زان همه تخم امیدی که فشاندیم به خاککف افسوسی ازین مزرعه حاصل داریم
چون صدف لب چه گشاییم به نیسان صائبما که گنج گهر از آبله دل داریم