غزل شمارهٔ ۱۷۷۶
خوشم به درد که در پرده شکیبایی استبدم به داغ که آیینه دار رسوایی است
به فکر زینت باطن کسی نمی افتدمدار مردم عالم به ظاهرآرایی است
مشو به سینه چاک از گزند عشق ایمنکه سینه چاک زدن فتح باب رسوایی است
خوش است ناله که از روی درد برخیزدوگرنه ناله بیدرد بادپیمایی است
چگونه دیده صائب حریف گریه شود؟عنان سیل سبکرو به دست خودرایی است