غزل شمارهٔ ۳۳۷۸
کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟سرو را دست مگر ابر بهاران گیرد
نقس سوخته اش نقطه حیرت گرددنی سواری که پی برق سواران گیرد
دانه سوخته را گریه ما سبز کندزاغ در گلشن ما رنگ هزاران گیرد
نشود زخم زبان مانع طغیان جنونخار چون دامن سیلاب بهاران گیرد؟
بگذر از مردم خودبین که کند خود را گمهر که آیینه ازین آینه داران گیرد
خرده بینان فلک، خانه شماری چندندچه کسی یاد ازین خانه شماران گیرد؟
هست امید که نومید نگردد صائبدل اگر سایه سیمرغ شکاران گیرد