گنج

غزل شمارهٔ ۵۳۰۲

عشرت روی زمین در بردباری دیده امنقش پایم نقش خود در خاکساری دیده ام
وای بر جانم اگر عزت پرستان پی برنداعتباری را که در بی اعتباری دیده ام
خضر در ظلمت سرای چشمه حیوان ندیدآنچه من از فیض درشب زنده داری دیده ام
حسن در زندان همان برمسند فرماندهی استمن عزیز مصر را در وقت خواری دیده ام
لخت دل بسیار از چشمم به دامن رفته استداغ چندین لاله چون بهاری دیده ام