گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۱۰

با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیستگل این باغچه را رنگ وفاداری نیست
آنچنان داد ستم ده که خجالت نکشیخنده بر تیغ زند زخم اگر کاری نیست
بوی خون از دهن شیشه می می آیدعالمی امن تر از عالم هشیاری نیست
یک دم از رشک تو آرام ندارد خورشیدهیچ دردی بتر از غیرت همکاری نیست
خوبی پرده نشینان به نگاهی برودیوسفی را نخرد عشق که بازاری نیست
می زنم بوسه به نقش قدم او صائببیش ازین شوق مرا طاقت خودداری نیست