گنج

غزل شمارهٔ ۵۴۲۴

پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنمبا نقاب بی مروت کاریکرو می کنم
پیش گام همت من آب باریکی است بحرکی چو سرو استادگی در هر لب جو می کنم
بوی پیراهن ز شوق من گریبان چاک ومنغنچه تصویر را از سادگی بو می کنم
سنگ و آهن را به همت می توانم بال دادصید اگر خواهم به شاهین ترازو می کنم
از نگاه گرم دارم برق را در پیچ وتابگربه خاکستر ببینم آتشین رومی کنم
گرچو مجنون پیش من یک روز زانو ته کندچشم بازیگوش آهو را سخنگو می کنم
چون به مهر و مه بسنجم حسن او در خیالاز ترنج غبغب یوسف ترازو می کنم
اختیار باغ اگر صائب بود در دست منخرده گل را سپند آن گل رو می کنم