گنج

غزل شمارهٔ ۵۴۲۳

قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنممی روم با آستانش کار یکرو می کنم
می نویسم خط بیزاری به طرف عارضشباطل السحری به کار نرگس او می کنم
عجز در درگاه استغنای او کاری نساختمی فرستم آه گرمی را ویکرو می کنم
آیه نومیدی از چین جبینش خوانده امهمتی یاران وداع آن سرکو می کنم
حسن را در شیوه کامل ساختن حق من استچشم آهو را به تعلیمی سخنگو می کنم
می دهم جان در بهای حسن تا در پرده استمن گل این باغ را در غنچگی بو می کنم
چند با داغ جنون همکاسه باشم سوختممدتی صائب به درد بیغمی خو می کنم