گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۸۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اسیرمیکند۱۷ بیت
بر باد می دهد سر بی مغز چون حبابهر کس برای کسب هوا سیر می کند
چون برگ کاه هرکه سبکروح می شودصائب به بال کاهربا سیر می کند
از آه هر طرف دل ما سیر می کندچون تخت جم به روی هوا سیر می کند
موج سراب پای به دامن شکسته ای استدر وادیی که وحشت ما سیر می کند
ابروی شوخ او نفسی بی اشاره نیستاین قبله همچو قبله نما سیر می کند
این دولتی که دل به دوامش نهاده ایچون سایه در رکاب هما سیر می کند
از کاهلی است گرچه دل ازپاشکستگانوقت نمازدر همه جا سیر می کند
چشم به جای دیگرو دل جای دیگرستگردون جدا ستاره جدا سیر می کند
آن را که هست آتشی از شوق زیر پادایم چو چرخ بی سرو پا سیر می کند
نعلش در آتش است همان پیش آفتابپرتو اگر چه در همه جا سیر می کند
از خاک بر گرفته آتش بود دخانگردون به بال همت ما سیر می کند
هر کس به بی نشان ز نشان راه برده استداند دل رمیده کجا سیر می کند
چون شانه هر که پا ز سر خویش کرده استدر کوچه باغ زلف دو تا سیر می کند
شب در میان رود به زمین سیاه هندرنگین سخن به پای حنا سیر می کند
در حیرتم که کلفت روی زمین چساندر تنگنای سینه ما سیر می کند
چندین هزار قامت چون تیر شد کمانگردون همان به پشت دوتا سیر می کند
آتش عنانی فلک از ناله من استمحمل به ذوق بانگ درا سیر می کند