غزل شمارهٔ ۳۵۴۵
کاهلانی که درین ره به هوس می آینددو قدم راه نپیموده به پس می آیند
هست در هرزه درایی خطر راهروانرهزنان بیش به آواز جرس می آیند
برخورند از می جان بخش حیات آن جمعیکه درین نشأه به کار همه کس می آیند
فیض خود سازد اگر ذوق گرفتاری عامهمه مرغان ز گلستان به قفس می آیند
عالم غیب اگر نیست روان بخش، چرامردگان زنده به خواب همه کس می آیند؟
شوخ چشمان که ندارند حیا در دیدهبی طلب در همه بزمی چو مگس می آیند
اگر از پرده برآیند چنین لاله رخانصائب از پرده برون اهل هوس می آیند