گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۷۵

تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کردنکهت پیراهن یوسف گریبان پاره کرد
نو نیاز عشق چون فرهاد و مجنون نیستیمطفل ما مشق جنون بر تخته گهواره کرد
زخم من چون ماه نو تا گوشه ابرو نمودتیغ چون دیوانگان زنجیر جوهر پاره کرد
همچو شبنم غوطه در سرچشمه خورشید زددر عرق هر کس گل روی ترا نظاره کرد
کار ما اکنون به لطف بی گمانت بسته استکآنچه می بایست کردن، سعی ما یکباره کرد
هیچ کافر را الهی کودک بدخو مباد!چاره جوییهای دل صائب مرا بیچاره کرد