گنج

غزل شمارهٔ ۶۸۱۰

پرده بردار ز رخسار که دیدن داریسربرآور ز گریبان که دمیدن داری
منت خشک چرا می کشی از آب حیات؟تو که قدرت به لب خویش مکیدن داری
چشم بد دور ز مژگان شکار اندازتکه بر آهوی حرم حق تپیدن داری
می چکد گرچه طراوت ز تو چون سرو بهشتقامتی تشنه آغوش کشیدن داری
فکر تسخیر تو چون در دل عاشق گذرد؟که در آیینه ز خود فکر رمیدن داری
می کنم رحم به دلسوختگان ای لب یارگر بدانی که چه مقدار مکیدن داری
صائب این پنبه آسودگی از گوش برآراگر از ما هوس ناله شنیدن داری