غزل شمارهٔ ۴۸۴۱
شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوسدر شب تار بود شهد مسلم ز مگس
در حرامی است اگر باده نشاطی دارددختر رز به حلالی نشود قسمت کس
نفس را غفلت دل باعث جرأت گردددزد را سرمه توفیق بود خواب عسس
از نصیحت دل مغرور نگردد بیداررهرو مانده کند خواب به آواز جرس
از هوس سینه عشاق مکدر گرددصفحه آینه راتیره کند مشق نفس
چه کند زخم زبان با دل عاشق صائب ؟شعله اندیشه ندارد ز زبان بازی خس