غزل شمارهٔ ۵۲۳۳
چون قفس پر رخنه شد دیوار باغ از جوش گلبال مرغان غنچه گشت از تنگی آغوش گل
جلوه گاه یار هم دیوانگی می آوردنیست ممکن در خزان آید به خود مدهوش گل
رخنه منقار بلبل زود می آید بهمهست اگر این چاشنی باخنده چون نوش گل
دوش کان سروروان مستانه از گلشن گذشتباغ تنگی کرد بر خمیازه آغوش گل
من که چشم پاک شبنم را شمارم چشم شورچون توانم دید صائب خار را همدوش گل