گنج

غزل شمارهٔ ۳۹۱۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازند۷ بیت
سخنوران که درین بوستان نوا سازندکباب یکدگر از شعله های آوازند
مبین به چشم حقارت شکسته بالان راکه در گرفتن عبرت هزار شهبازند
چگونه کاسه پرزهر مرگ را نوشندجماعتی که بدآموز نعمت ونازند
شوندکامروا چون دعای دامن شبجماعتی که مشکین خطان نظربازند
هلاک کنج لب وگوشه های آن چشممکه دلپذیر تر از گوشه های شیرازند
ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسانگذشتگان پل این سیل خانه پردازند
نمی رسند به معراج گفتگو صائبجماعتی که به دعوی بلند پروازند