گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۵۵

شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردداز خواب روز دلها چون شب سیاه گردد
تا صفحه نانوشته است آسوده از تماشاستدر روزگار خط حسن عاشق نگاه گردد
در ترک اعتبارست گرهست اعتباریچون سر برهنه گردید گردون کلاه گردد
در لامکان کند سیر آه سبک عنانشآن را که قامت او سر مشق آه گردد
همت فرو نیارد سر پیش تنگ چشمانکی تیغ کوه سیراب از آب چاه گردد
از بی نیازی حق زاهد خبر نداردتا منفعل ز طاعت بیش از گناه گردد
با راستان عداوت صائب شگون نداردمار اجل رسیده بر گرد راه گردد