گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۵۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انکسنمیداند۱۲ بیت
بهار عارض او را به سامان کس نمی داندبغیر از رنگ و بویی زین گلستان کس نمی داند
خدا داند چها در پیرهن دارد نگار منره باغ ارم را جز سلیمان کس نمی داند
قیاسی می کنند این ساده لوحان از ید بیضاقماش ساعد سیمین جانان کس نمی داند
تماشای تو دارد بی نیاز از سیر عالم رادر ایام تو راه باغ و بستان کس نمی داند
چه جای لاله رخساران، که در عهد حجاب توگل نشکفته را هم پاکدامان کس نمی داند
بود در پرده شب عیشها شب زنده داران راحضور دل در آن زلف پریشان کس نمی داند
بغیر از چشم بیمارش که دارد گوشه دردیز اهل دید، قدر دردمندان کس نمی داند
زبان طوطی نوحرف را آیینه می فهمدعیار خط بغیر از چشم حیران کس نمی داند
زبان نبض را دست مسیحا خوب می یابدرگ جان سخن را جز سخندان کس نمی داند
دل خون گشته خود را سراغ از عشق می گیرمکه جز خورشید جای لعل در کان کس نمی داند
زشاهان سخن رس رتبه افکار صائب رابغیر از شاه والاجاه ایران کس نمی داند
به سیم قلب نستانند خوبان دل زما صائبدرین کشور بهای ماه کنعان کس نمی داند