غزل شمارهٔ ۹۵۹
لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماستاز هدف استادگی، از تیر جولان خوشنماست
صحبت نیکان بود مشاطه بدگوهرانخار تا بر دور گل باشد، چو مژگان خوشنماست
تیغ جان بخش تو شد آب از حجاب کشتگاناز کریمان معذرت در وقت احسان خوشنماست
ریزش پنهان به سایل، عمر جاویدان دهدپرده ظلمت به روی آب حیوان خوشنماست
از بزرگان ترک اسباب تکلف عیب نیستدر بساط آسمان ابر پریشان خوشنماست
مد احسان را دو چندان می کند روی گشادخنده برق از سحاب گوهر افشان خوشنماست
رشته لعل است در کوه بدخشان خار و خسشمع ماتم بر سر خاک شهیدان خوشنماست
از بزرگان روی دل صائب به خردان عیب نیستدل به دست آوردن مور از سلیمان خوشنماست