گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۹۹

شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتدخلاصی نیست هر کس را که در قید فرنگ افتد
نباشد هیچ نوشی در جهان تلخ بی نیشیزبند نی، شکر آزاد چون گردد به تنگ افتد
به تمکین خموشی بر نیاید هیچ کج بحثیکه گردد راست قلابی که در کام نهنگ افتد
دل از خط بناگوش تو دارد آنقدر راحتکه طوفان دیده ای را دامن ساحل به چنگ افتد
نباشد تاب غربت نازپروردان گلشن راکه گل بر گوشه دستار زود از آب و رنگ افتد