گنج

غزل شمارهٔ ۶۳۲۹

ز نور شمع چه مقدار جا شود روشن؟خوش آن چراغ کز او هر سرا شود روشن
به گرد دیر و حرم دل به دست می گردیمچراغ مرده ما تا کجا شود روشن
چه غم ز تیرگی خانه صدف دارد؟دلی که همچو گهر از صفا شود روشن
ز تندباد حوادث نمی شود خاموشدلی که از نفس گرم ما شود روشن
چنان به سرعت ازین تیره خاکدان گذرمکه شمع کشته ام از نقش پا شود روشن
چنین که تیره شده است از غبار خاطر منمگر به صبح قیامت هوا شود روشن
غبار حادثه از یکدگر نمی گسلدچگونه آینه سینه ها شود روشن؟
مگر ز پرتو اقبال ذره پرور عشقچراغ صائب بی دست و پا شود روشن