گنج

غزل شمارهٔ ۶۷۷۹

اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنیبه معنی همچنان گنگ است با چندین زبان معنی
ز معنی لفظ می گردد زمین گیر و جهان پیمابر این کشتی بود هم لنگر و هم بادبان معنی
ندارد دیده کوتاه بینان نور آگاهیوگرنه هست در هر نقطه پنهان یک جهان معنی
لباس نارسای لفظ، معنی را کجا پوشد؟کف بی مغز باشد لفظ و بحر بیکران معنی
به تاریکی مکن انفاس را ضایع چو اسکندرکه می بخشد چوآب خضر عمر جاودان معنی
جمال آب حیوان نیل چشم زخم می خواهدازان از لفظ پوشد جامه عباسیان معنی
ز بیم چشم بد، یوسف لباس بندگان پوشدازان در پرده الفاظ می گردد نهان معنی
در احسان نارسایی نیست ارباب مروت رامخلد زنده ماند هر که را بخشید جان معنی
مسیحا را به گفتار آورد خاموشی مریمتو چون خاموش گردی می شود صاحب بیان معنی
اگر باریک گردی بر تو این معنی شود روشنکه در هر خار پوشیده است چندین گلستان معنی
به دلها چون هلال عید نتوانی زدن ناخننسازد تا خدنگ قامتت را چون کمان معنی
سخن آسوده است از سردی ناز خریدارانندارد چون بهار عنبر سارا خزان معنی
یکی صد گشت ثقل زاهد از عمامه آراییکه بر دلها ز لفظ پوچ می گردد گران معنی
چنان کز مرکز ثابت قدم پرگار می گرددبه قدر پافشردن می دود گرد جهان معنی
ز پشت تیره گردد رونما آیینه روشنبه قید لفظ تن درمی دهد صائب ازان معنی