غزل شمارهٔ ۵۲۶۴
آن کس که درد رابه دوا می کند بدلراه صواب رابه خطا می کند بدل
دنیا گذشته ای که بهشت است مطلبشاز سادگی هوا به هوا می کند بدل
دل در تنم ز بیم شبیخون غمزه اشهر شب هزار مرتبه جا می کند بدل
با خواب امن دولت اگر جمع می شودشب شاه جای خویش چرا می کند بدل
آن سرو جامه زیب که عمرش دراز بادهر روز صد هزار قبا می کند بدل
از ظلم خویش ظالم اگر در هراس نیستپیکان به جسم بهر چه جا می کند بدل
گر ره برد جوان به مال شکستگیقد خدنگ خود به عصا می کند بدل
گر درد پای خویش چنین سخت می کندبیتابی مرا به رضا می کند بدل
بی دولت آن که سایه دیوار خویش رابا سایبان بال هما می کند بدل
آرام اگر نمی برد از دل طمع چراهر روز جای خویش گدا می کند بدل
صائب ز نقش هرکه دل خویش ساده کردآیینه را به آب بقا می کند بدل