گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۵۲

نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشتبی صدای پا ازین کهسار می باید گذشت
تا درین محفل نفس چون نی توانی راست کردبرگ می باید فشاند، از بار می باید گذشت
جسم خاکی بر نمی دارد عمارت همچو سیلاز سر تعمیر این دیوار می باید گذشت
نیست صحرای علایق جای آرام و قراردامن افشان زین ره پر خار می باید گذشت
پاس فقر از شور چشمان بر فقیران لازم استتند و تلخ از دولت بیدار می باید گذشت
نازپروردان مشرب را غرور دیگرستچون به مستان می رسی هشیار می باید گذشت
دامن گنج گهر آسان نمی آید به دستگام اول از دهان مار می باید گذشت
نیست چون چشم بتان صحت دل افگار رااز سر تدبیر این بیمار می باید گذشت
فکر در دنیای بی حاصل جنون می آوردصائب از اندیشه بسیار می باید گذشت