گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۵۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ادکرد۱۰ بیت
مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کردسرو را یک مصرع از قید خزان آزاد کرد
ما دل خود را به نومیدی تسلی داده ایمورنه مطلب را به همت می توان ایجاد کرد
خط آزادی گرفت از گوشمال روزگارهر که روی خویش وقف سیلی استاد کرد
داغ دشمنکامی از دوران کم فرصت ندیددوستان را هر که در ایام دولت یاد کرد
می زند زخم نمایان موج جوهر در دلمکاوش مژگان چه با این بیضه فولاد کرد
یادی از صاحب کمالی می دهد اظهار نقصلاف شاگردی مرا شرمنده استاد کرد
روی سرو از سیلی بال تذروان شد کبودسنبل زلف تو تا پیوند با شمشاد کرد
از شکار لاغرم فربه نشد پهلوی دامناتوانیها مرا شرمنده صیاد کرد
شست آب زندگی از چهره اش گرد سفرهر که دیوار یتیمی را چو خضر آباد کرد
شد به اندک فرصتی سرخیل ارباب سخنهر که از روح فغانی صائب استمداد کرد