گنج

غزل شمارهٔ ۷۳۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یدهرا۱۰ بیت
طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟آرام نیست کشتی طوفان رسیده را
شبنم ز باغبان نکشد منت وصالمعشوق در کنار بود پاک دیده را
با هیچ بد گهر نشود چرخ سینه صافخون است شیر، کودک پستان گزیده را
از بس شنیده ام سخن ناشنیدنیگویم شنیده ام سخن ناشنیده را
بی شور عشق چاشنیی با حیات نیستتلخ است زندگی ثمر نارسیده را
یاد بهشت، حلقه بیرون در بوددر تنگنای گوشه دل آرمیده را
چون سگ گزیده ای که نیارد در آب دیدآیینه می گزد من آدم گزیده را
در پرده ماند شور من از سردی سپهرآب است شیشه جوش می نارسیده را
خونی که می خورند به از شیر مادرستمردان از محبت دنیا بریده را
شوخی که دارد از دل سنگین به کوه پشتمی دید کاش صائب در خون تپیده را